یادداشت| «از خرداد ۴۲ تا بهمن ۱۴۰۴؛ این پرچم زمین نمانده است»
به گزارش نوید شاهد البرز؛ پیش از آنکه قلم بر کاغذ بگردد تا از انقلاب بگوید، یاد میکنم از تو ای مادر شهید، که هنوز روسری مشکیات بوی محرم میدهد، حتی در بهمن ماه. یاد میکنم از تو ای پدر جانباز، که ستون فقرات خانهای، ولی خودت سالهاست روی ویلچر نشستهای. یاد میکنم از تو ای فرزند شهید، که بدون پدر بزرگ شدی اما سربلند.
این یادداشت برای توست. برای تو که چهلوهفت سال است منتظر هیچ تقدیری نبودی و نیستی. اما من، به نمایندگی از این پایگاه، وظیفه دارم بگویم: هنوز چشممان به دستان پینهبسته پدرانتان است که انقلاب را از خرداد ۴۲ تا بهمن ۵۷ روی دوش کشیدند و نیفتادند.
آن روزها، از کرج تا تهران، یک نفس بود
اینجا البرز است؛ استانی که شاید کمتر در تاریخنگاری رسمی انقلاب از آن نام برده شود، اما مگر میشود از بهمن ۵۷ گفت و از کرج حرف نزد؟ مگر میشود از ۱۵ خرداد گفت و از کارگران خط آهن و کارخانه قند کرج نام نبرد؟
پدران ما میگفتند در آن روزها، کرج خواب نداشت. هر شب صدای تکبیر از پشت بامها میآمد و هر روز صف راهپیمایی از میدان شهدا (شهید آن زمان) تا میدان سپاه امتداد پیدا میکرد. جوانهای البرز، کارگران و دانشجویان و طلبههایی که حالا یا خود شهید شدهاند یا پدر شهیدند، بیسروصدا و بیادعا مسیر تاریخ را عوض کردند.
انقلاب که پیروز شد، اولین جرقههای جنگ نابرابر تحمیلی زده شد. همان جوانهای دیروز البرز، امروز راهی جبهههای غرب و جنوب شدند. مگر نه اینکه آزادگان البرزی سالها در اردوگاههای بعث، با همان الفاظ خمینیای لب بندها را گاز میگرفتند و سربلند بیرون آمدند؟ مگر نه اینکه کرج بعد از جنگ، تبدیل شد به «دارالایثار»؟ همین حوالی، همین نزدیکی، همین خیابان بهار، همین فلکه اول گوهردشت.
ما اهل این خاکیم. شهدای البرز را از بریم. کوچه به کوچه شان را میشناسیم. وقتی میگوییم «چهلوهفت سال انقلاب»، انگار چهلوهفت سال از زندگی خودمان میگوییم.
از خرداد ۴۲ تا بهمن ۵۷؛ قصه ما، قصه گمنامی است
چهلوهفت سال از آن روزها گذشته. نسل امروز، نسل «بعد از انقلاب» است. برای آنها ۱۵ خرداد ۴۲ یک تاریخ است در کتابهای درسی. اما ما که در نوید شاهد نفس میکشیم، وظیفه داریم این تاریخ را از کتابهای درسی بیرون بکشیم و بگذاریم توی ویترین خانهها.
خرداد ۴۲ کجا شروع شد؟ از قم، از فیضیه، از سخنرانی امام خمینی علیه کاپیتولاسیون. اما خرداد ۴۲ کجا ادامه پیدا کرد؟ اینجا، در کرج، در بازار کرج، در کارخانههای نساجی، در مسجد جامع کرج. نه آنقدر بلند که تاریخنویسان بنویسند، نه آنقدر بیصدا که خدا نشنود.
مردم ایران علیه رژیم شاهنشاهی قیام کردند چون دیگر نفس گیر آمده بود. نه فقط برای نان که برای عزت. نه فقط برای آزادی که برای اسلام. رژیمی که به قول امام، کارنامهاش جز وابستگی و استبداد و فساد چیز دیگری نداشت. در این مسیر، هزاران نفر جان دادند. بعضیهایشان توی زندانهای قزلقلعه و اوین زیر شکنجه مردند و جنازهشان را هم ندادند. بعضیهایشان توی خیابان تیر خوردند و خونشان تا بهمن ۵۷ خشک نشد.
تقدیر ما از آنها، تقدیر از گمنامیشان است. تقدیر از اینکه نگذاشتند این انقلاب به انحراف کشیده شود. تقدیر از اینکه با دست خالی، با ایمان پر، کاری کردند که ابرقدرتها نتوانستند ایران را به زانو درآورند.
چهلوهفت سال، چهلوهفت گردنه
انقلاب که پیروز شد، خیال نکردند کار تمام است. تازه کار شروع شده بود. جنگ تحمیلی را به ما تحمیل کردند. اگر امروز در البرز زندگی میکنیم، اگر امروز از این اتاق گرم مینویسم و شما از پشت تلفن همراه این متن را میخوانید، بدانید که این «امروز» را بچههای دیروز جبههها خریدهاند.
اینجا البرز، خانوادهای نیست که لذت «امنیت» امروز را با قیمت «انتظار» دیروز نخریده باشد. مادرانی که چشم به در دوختند، پدرانی که پسر فرستادند و پیکر گرفتند، دخترانی که عروس شدند اما عکس داماد روی دیوار ماند.
این چهلوهفت سال فقط یک بازه زمانی نیست. این چهلوهفت سال، چهلوهفت گردنه سخت بود.
گردنه اول: ترورها و آشوبهای سال ۵۸ تا ۶۰. گردنه بعدی: جنگ تحمیلی. گردنه بعدی: بازسازی خرابیهای جنگ. گردنه بعدی: فتنههای قومی و تجزیهطلبانه. گردنه بعدی: تحریمهای فلجکننده. گردنه بعدی: فتنه نرم و جنگ شناختی. و امروز، چهلوهفتمین گردنه: ترکیب تحریم هوشمند و تردیدافکنی در نسل جوان.
در تکتک این گردنهها، دستی از غیب نبود که ما را نجات دهد. خودمان بودیم و خون شهدا و دعای مادران. در البرز هم همینطور. هر گردنهای که آمد، بچههای البرز از کرج و محمدشهر و نظرآباد و هشتگرد و طالقان جلو زدند. کم نیاوردند.
امروز؛ چهلوهفت سالگی انقلاب، بلوغ یا خستگی؟
بیایید صادق باشیم. چهلوهفت سالگی برای یک انسان، سن بلوغ و کمال است. برای یک انقلاب هم همینطور. انقلاب دیگر نوجوان نیست که توقعاتش را کم کنیم. انقلاب دیگر جوان نیست که اشتباهاتش را به حساب هیجان بگذاریم. انقلاب امروز در آستانه پنجاهسالگی، باید الگوی تمامعیار یک «تمدن اسلامی» باشد.
اما سؤال اینجاست: ما کجاییم؟
نسل امروز، نسل «دهه هشتادی» و «دهه نودی» که پدرانشان جنگ را دیدهاند اما خودشان هم در 12 روز خرداد امسال کم و بیش جنگ را دیدهاند. نسلی که با اینترنت بزرگ شده، با شبکههای اجتماعی، با چندگانگی هویتی. آیا ما توانستهایم انقلاب را به این نسل درست معرفی کنیم؟ آیا شهدا را به این نسل درست معرفی کردهایم؟ آیا فقط به یادبود و سالگرد اکتفا نکردهایم؟
اینجا نوید شاهد البرز، وظیفه خود میداند که از این نسل بپرسد: شما چقدر شهدای البرز را میشناسید؟
اینها سرمایههای این استانند. اینها شناسنامه البرزند. اگر نسل امروز، شهدا را نشناسد، هویت خودش را گم میکند. اگر نسل امروز نداند پدرانش چرا انقلاب کردند و برای چه کشته شدند، در برابر هجمه شناختی دشمن خلع سلاح میشود.
تقدیر امروز ما از انقلاب، نه فقط در سخنرانی، که در عمل است. در تلاش برای ترجمه زبان شهدا به زبان نسل Z. در ساخت فیلم، در تولید محتوا، در روایت درست و جذاب. تقدیر امروز ما این است که بگوییم: «ما هنوز ایستادهایم، با شما».
این پرچم، زمین نمیماند
منتقدان انقلاب، هر سال در این ایام یک سؤال تکراری میپرسند: «بعد از چهلوهفت سال، چه دستاوردی دارید؟»
جواب ما روشن است. ما جمهوری اسلامی را داریم. ما عزت ملی را داریم. ما امنیت را داریم. ما استقلال را داریم. ما پیشرفت علمی را داریم. ما حضور در معادلات منطقهای را داریم. ما صدای مظلوم را داریم. ما نسلهای مومن و انقلابی را داریم که از جانشان برای این آب و خاک میگذرند.
اما مهمتر از همه، ما «شهدا» را داریم. سرمایهای که هیچ بانک اطلاعاتی در دنیا نمیتواند ارزش آن را محاسبه کند. شهدا، نه فقط برای دفاع از مرزها که برای دفاع از ارزشها آمدند. آنها رفتند تا این پرچم زمین نماند.
امروز چهلوهفت سال از آن روزها گذشته. موی مادران شهید سپید کرده، پدران شهید رفتهاند تا کنار فرزندانشان آرام بگیرند، اما پرچم نه تنها زمین نمانده، که به دستهای جوانتری سپرده شده است. در هر محله البرز، یک پایگاه مقاومت، یک هیئت، یک کانال مجازی، یک مرکز فرهنگی، دارد همان راه را ادامه میدهد.
بله، مشکلات داریم. گرانی داریم، تورم داریم، ناترازی داریم، تحریم داریم. اما هیچکدام از اینها سبب نشده کسی بگوید «کاش انقلاب نمیشد». حتی در سختترین روزهای اقتصادی، وقتی پای گفتوگو به عقبه انقلاب میرسد، مردم میگویند: «اگر انقلاب نمیشد، اصلاً ایران نمانده بود که گرانیاش را تحمل کنیم».
پیوند نسلها؛ وصیتنامههای شهدا را باز کنیم
شاید باورتان نشود، اما وصیتنامهها هنوز تر است. تازهاند. تاریخ مصرف ندارند. شهدا در وصیتنامهشان نوشته اند: «امت حزبالله! امام را تنها نگذارید که دشمن در کمین است». این جمله، امروز بعد از سیونه سال از شهادتش، دقیقاً همان حرف روز ماست.
نوشته اند:«نماز جمعه و جماعات را تقویت کنید که سنگر اسلام است». امروز که دشمن به صورت ترکیبی روی بیحجابی و بینمازی سرمایهگذاری کرده، این وصیتنامه دیگر فقط یک سند تاریخی نیست، دستور عملیات است.
تقدیر از انقلاب یعنی باز کردن همین وصیتنامهها و رو کردن آنها به نسل امروز. یعنی گفتن اینکه این جوانها که بیستسالگی شهید شدند، چقدر بصیرت داشتند. چقدر از آینده گفتند. چقدر ما را شناختند.
البرز؛ دارالایثاری که نباید فراموش شود
کرج، چهارمین کلانشهر ایران. استانی که مهاجرپذیرترین استان کشور است. مردمی از اقصی نقاط ایران در اینجا کنار هم زندگی میکنند. البرز، یک «ایران کوچک» است. اینجا شیعه و سنی، ترک و فارس و لر و کرد و گیلک در کنار هم زندگی مسالمتآمیزی دارند.
اگر امروز البرز با همه تنوع قومیتیاش، امنترین استان کشور است، به برکت خون شهداست. به برکت مادرانی که در راهپیماییها جلوتر از همه بودند. به برکت پدرانی که در جبههها «یا زهرا» میگفتند و میرفتند.
ما در نوید شاهد البرز، خود را موظف میدانیم که پرچم «دارالایثار» بودن این استان را همیشه برافراشته نگه داریم. اگر رسانههای دیگر به حاشیهها بپردازند، ما باید به متن بپردازیم. متن، شهدا هستند. متن، ایثارگریهاست. متن، صبر خانوادههای معظم است.
هفدهمین روز از بهمن ۱۴۰۴
امروز 22 بهمن ۱۴۰۴ است. چهلوهفت سال از روزی گذشت که امام خمینی به ایران آمد و گفت: «من دولت تعیین میکنم». چهلوهفت سال از روزی گذشت که پدران ما فهمیدند این بار کار تمام است و طاغوت رفتنی است.
امروز من، دبیر سایت نوید شاهد البرز، پشت میز تحریرم نشستهام. بیرون هوا سرد است. برف روی قلههای عظیمیه نشسته. صدای اذان از مسجد محله میآید. مادری شهید، با چادر مشکی از کوچه رد میشود. یادگار چهلوهفت سال پیش.
چه بگویم از عظمت این ملت؟ چه بنویسم از شکوه این انقلاب؟
فقط میگویم: سلام بر تو ای انقلاب اسلامی. سلام بر تو ای امام خمینی. سلام بر شما ای شهدا. سلام بر شما ای مادران و پدران صبور. سلام بر شما ای رهبر فرزانه انقلاب. و سلام بر شما ای نسل امروز، که اگرچه جنگ را ندیدی، اما در میدان جهاد تبیین، سرباز خوبی برای این آب و خاکی.
چهلوهفت سال گذشت. پرچم سر جایش است. راه ادامه دارد.
و ما هنوز، وامدار شماییم.
یادداشت از اباذری